هوالملک الحق المبين

حکم

 


از مصطفا چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ
اين‏ها را به نيت آن ننوشته‏ام كه كسي بخواند، و بر من رحمت آورد، بلكه نوشته‏ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم، و آتشفشان درونم را آرام كنم. هنگامي كه شدت درد و رنج طاقت‏فرسا مي‏شد، و آتشي سوزان از درونم زبانه مي‏كشيد و ديگر نمي‏توانستم آتشفشان وجود را كنترل كنم، آنگاه قلم به دست مي‏گرفتم و شراره‏هاي شكنجه و درد را، ذره‏ذره از وجودم مي‏كندم و بر كاغذ سرازير مي‏كردم… و آرام‏آرام به سكون و آرامش مي‏رسيدم. آنچه در دل داشتم. بر روي كاغذ مي‏نوشتم و در مقابلم مي‏گذاشتم، و در اوج تنهايي، خود با قلب خود راز و نياز مي‏كردم، آنچه را داشتم به كاغذ مي‏دادم و انعكاس وجود خود را از صفحه مقابلم دريافت مي‏كردم، و از تنهايي به در مي‏آمدم… اينها را ننوشته‏ام كه بر كسي منت بگذارم، بلكه كاغذ نوشته‏ها بر من منت گذاشته‏اند و درد و شكنجه درونم را تقبل كرده‏اند… اينجا، قلب مي‏سوزد، اشك مي‏جوشد، وجود خاكستر مي‏شود، و احساس سخن مي‏گويد. اينجا، كسي چيزي نمي‏خواهد، انتظاري ندارد، ادعايي نمي‏كند… فرياد ضجه‏اي است كه از سينه‏اي پر درد به آسمان طنين‏ انداخته و سايه‏اي كم‏رنگ از آن فريادها بر اين صفحات نقش بسته است.
پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥
مرگ حق است!

ما هم چنان در اول وصف تو مانده ایم!

دی‌شب داشتم فکر می‌کردم٬ ببينم می‌توانم تصور کنم قابيل بعد از ديدن هابيلِ مرده چه احساسی داشت يانه. منظورم از قابيل نه به عنوان قاتلِ هابيل که به عنوان اولين آدمی که مرگ يک آدم ديگر را ديده بود٬ است.

مرگ حق است. هر موجود ممکن‌الوجودی يک روز فانی می‌شود. اين‌جا هم هم‌اين‌طور است. يک جسم دارد به اسم قالب و صورت که می‌ميرد و می‌پوسد و البته يک روح دارد که محتوا می‌نامم‌اش. اين محتوا باقی خواهد بود در ذهن نويسنده و احتمالن عده‌ای از خواننده‌ها.

هميشه يادمان باشد که دنيای مجازی يک يا چند مؤلفه از ارتباط حقيقی را ندارد و اين مؤلفه‌های کم‌تر گاهی برای ارتباطات مشکل‌ساز می‌شود.

اين‌جا ديگر چيزی نخواهم نوشت٬ اما فکر می‌کنم لينک‌های کناری ارزش سرزدن دارند٬ هر از گاهی.

اين‌جا ديگر به روز نخواهد شد اما فکر می‌کنم اين آهنگ آژانس ارزش گوش دادن دارد٬ هر از گاهی.

اين‌جا مطلبی اضافه نخواهد شد٬ اما اين گفته‌ی سيد بزرگ‌وار ارزش ديدن خواهد داشت که« آرمان‌خواهی انسان مستلزم صبر بر رنج‌هاست٬ پس برادر خوب‌ام! برای جان‌بازی در راه آرما‌ن‌ها٬ ياد بگير که در اين سياره‌ی رنج صبورترين انسان‌ها باشی.»

ارادت‌مند همه‌ی دوست‌داران حضرت دوست!

.

.

.

يا علی مددی!

+